بامن چه کند!!!
احســـــــاس میکنم روی دست خدا مانده ام. . .
خستـــــــه اش کرده ام. . .
خودش هم نمی داند
بامن چه کند!!!
قایقی کاغذی میسازم و به آب می اندازم میخواهم سوار بر زورق کاغذی ام به سوی تو بیایم ازراه رودی که از چشمه ی چشمان من به دریای دل تو میریزد
احســـــــاس میکنم روی دست خدا مانده ام. . .
خستـــــــه اش کرده ام. . .
خودش هم نمی داند
بامن چه کند!!!
ادمی دررنج غربت رنگ باخت،بسکه تنها امدوتنهاگذشت
خاطرماروی ارامش ندید،عمرما چون موج بر دریا گذشت
درســـــخـــن بــــــودم شــبـی با آینه:
گفتم ان شادی چه شد؟
گـــــــــــفتا گـــــــــــذشـــــــــتــــ
گفتم ان لبخند مستی بخش کو؟
گـفـت خـوابـی بـــــود وچـون رویـا گـــــذشت
من ماهي ام و صيد شدم از دل دريا
تنها غم من، محنت دوريست ، خدايا
در حسرت دريايم و در جام گرفتار
زندان من اين حوض بلوريست خدايا
مثل آهن شده است ، چيني نازک تنهايي من
درساحل امروزقایقی دارم جنسش زاوهام مرغوب فردا طوفان قلندرمیوزد امشب بی بادبان گشته تقدیردنیا
1. گاهي دِلَتــْــ از زَنانگـے مـے گيـرَد....
ميخواهــے كودَكــْ باشے
دُختـر بَچـه اے كــه بـه هَـر بَهــآنـه اے بـه آغوشـے پَنـاه مے بَـــرَد
و آسوده اشكــ مــے ريــزَد
زَטּ ،كـه باشـے
بايـد بُغضـهاے زيـادے رآ بــے صــدا دفــטּ كُنــے !!
دلم گرفته و به کنج این شب بی مهتاب و خاموش
تکیه زده است.
نه ستاره ها ، که همیشه مهربان بودند
و نه ماه ، با آن مهتابی زیبا
امشب نمی توانند پاسخگوی گونه های خیس من باشند.
دلم همواره گریان است اینجا می شود خاموش
و من هم هر چه بودم میروم خاموش
تو اما سخت می فهمی کجا هستم
ولی وقتی شنیدی می شوی خاموش
نمیشه دل به هر کس دادنمیشه از نفس افتاد
پرنده با پر بسته نمیشه از قفس آزاد
نمیشه شب به شب خوابید فقط کابوس وحشت دید
نمیشه در سکوت خود صدای گریه رو نشنید
نمیشه غرق در غم بود ولی از گریه رو گردوند
نمیشه تا ته آواز فقط از ترس فردا خوند
گلوی ساز دلتنگی پر از فریاد خاموشه
دوباره سر بده هق هق بذار دست صدا روشه
نمیشه دل به هرکس داد نمیشه دل به هرکس بست
نمیشه رفت و راهی شد رسید اما به یک بن بست
چه رسم ناهماهنگی, همیشه رسم تقدیره
نمیشه بود و عاشق بود واسه عاشق شدن دیره






