شعر کردی
هی هی له سوز درد گرانم
کم کم سزنی بی دنگ سقانم
رنجی مه کیشام فرهاد نکیشا
حیف که چاره نویس چارم گن نویسا.........

[ ] [ ] [ شـــــــــکوفــــــــه ]
[
ارسال نظر(0)
]
قایقی کاغذی میسازم و به آب می اندازم میخواهم سوار بر زورق کاغذی ام به سوی تو بیایم ازراه رودی که از چشمه ی چشمان من به دریای دل تو میریزد
هی هی له سوز درد گرانم
کم کم سزنی بی دنگ سقانم
رنجی مه کیشام فرهاد نکیشا
حیف که چاره نویس چارم گن نویسا.........

حالا که رفته ای...
پرنده ای آمده است،
در حوالی همین باغ رو به رو
.... هیچ نمیخواهد،،،
فقط میگوید:کو کو؟!؟....

چنان جاذبه ی آغوشـــــت
به جاذبه زمین غلبـــــه میکند
که روحم به پــــرواز در می آید







