دريافت کد صفحه ورودي.
•.¸✿¸.•ραηαнgαнє тαηнαєι•.¸✿¸.•

•.¸✿¸.•ραηαнgαнє тαηнαєι•.¸✿¸.•

قایقی کاغذی میسازم و به آب می اندازم میخواهم سوار بر زورق کاغذی ام به سوی تو بیایم ازراه رودی که از چشمه ی چشمان من به دریای دل تو میریزد

صفحه اصلی. عناوین مطالب. تماس با من. پروفایل. طراح قالب

مي رود مي رودخدا نگهدارش

 

همه شب با دلم كسي مي گفت

 

سخت آشفته اي زديدارش

 

صبحدم با ستارگان سپيد

 

مي رود مي رودخدا نگهدارش

 

من به بوي تو رفته از دنيا

 

بي خبر از فريب فردا ها

 

روي مژگان نازكم مي ريخت

 

چشمهاي تو چون غبار طلا

 

تنم از حس دستهاي تو داغ

 

گيسويم در تنفس تورها

 

مي شكفتم ز عشق و مي گفتم

 

هر كه دلداده شد به دلدارش

 

 ننشيند به قصد آزارش

 

برود چشم من به دنبالش

 

برود عشق من خدا نگهدارش

 

آه اكنون تو رفته اي و غروب

 

سايه ميگسترد به سينه راه

 

نرم نرمك خداي تيره ي غم

 

مي نهد پا به معبد نگهم

 

مي نويسد به روي هر ديوار

آيه هايي همه سياه سياه


[
] [ ] [ شـــــــــکوفــــــــه ] [ ارسال نظر(0) ]

مواظب خودت باش

  حالا که رفتنی شدی سفر بخیر عزیزم

 

 

پشت سرت به جای اشک یه کاسه آب می ریزم  

 

 

این آخرین خواهشمه مواظب خودت باش

 

 

اونی که جام و می گیره جوونی تو بزار پاش

 

 

اسم من و جلوش نیار، بهوونه ای نگیره

 

 

بهش بگو دوستت دارم بزار برات بمیره

 

 

عکس من و پاره بکن یه وقت اون و نبینه

 

 

خجالت از چشام نکش، که عاشقی همینه


[
] [ ] [ شـــــــــکوفــــــــه ] [ ارسال نظر(0) ]

سال نومبارک

سلام الآن 15دقیقه س که قدم توسال 92گذاشتیم امیدوارم

همتون سال جدیدودرکنارکسایی که دوسشون داریدودوستون

دارن آغازکرده باشید.


[
] [ ] [ شـــــــــکوفــــــــه ] [ ارسال نظر(0) ]

بهار آمد، دریغا از نشاطی

بر آن فانوس که‌ش دستی نیفروخت
بر آن دوکی که بر رَف بی‌صدا ماند
بر آن آیینه‌ی زنگاربسته
بر آن گهواره که‌ش دستی نجنباند

بر آن حلقه که کس بر در نکوبید
بر آن در که‌ش کسی نگشود دیگر
بر آن پله که بر جا مانده خاموش
کس‌اش ننهاده دیری پای بر سر ــ

بهار ِ منتظر بی‌مصرف افتاد!

به هر بامی درنگی کرد و بگذشت
به هر کویی صدایی کرد و اِستاد
ولی نامد جواب از قریه، نز دشت.
نه دود از کومه‌یی برخاست در ده
نه چوپانی به صحرا دَم به نی داد
نه گُل رویید، نه زنبور پر زد
نه مرغ ِ کدخدا برداشت فریاد.

به صد امید آمد، رفت نومید
بهار ــ آری بر او نگشود کس در.
درین ویران به رویش کس نخندید
کس‌اش تاجی ز گُل ننهاد بر سر.

کسی از کومه سر بیرون نیاورد
نه مرغ از لانه، نه دود از اجاقی.
هوا با ضربه‌های دف نجنبید
گُلی خودروی برنامد ز باغی.

نه آدم‌ها، نه گاوآهن، نه اسبان
نه زن، نه بچه... ده خاموش، خاموش.
نه کبک‌انجیر می‌خوانَد به دره
نه بر پسته شکوفه می‌زند جوش.

کسی پیدا نشد غم‌ناک و خوش‌حال
که پا بر جاده‌ی خلوت گذارد
کسی پیدا نشد در مقدم ِ سال
که شادان یا غمین آهی بر آرد.

غروب ِ روز ِ اول لیک، تنها
درین خلوتگه ِ غوکان ِ مفلوک
به یاد ِ آن حکایت‌ها که رفته‌ست
ز عمق ِ برکه یک دَم ناله زد غوک...

بهار آمد، نبود اما حیاتی
درین ویران‌سرای محنت‌آور
بهار آمد، دریغا از نشاطی
که شمع افروزد و بگشایدش در


[
] [ ] [ شـــــــــکوفــــــــه ] [ ارسال نظر(0) ]

تک سوار ِ دشت ِ مخملگون ِ رویایم

مرا بر قله فردای خود بنگر

مرا در اوج احساست تماشا کن

و یا در عمق افکارت بیاد آور

که امشب آسمانِ  دیده ام ابریست

من امشب شوق مرموزی به دل دارم

میان تنگ راه کوچه قلبم

صدای پای مغروری

به روی سنگفرش سینه ام جاریست

و می دانم که تنها این توهستی

تک سوار ِ دشت ِ مخملگون ِ رویایم

تویی خورشید زر پوش حریم گرم فردایم

بیا امشب دمی با ما نشین و رونق بازار سرد جانفروشان شو

بیا اینک شراب خنده ات را در میان ساغر خاموش من افشان

که امشب سخت سرمستم.......


[
] [ ] [ شـــــــــکوفــــــــه ] [ ارسال نظر(0) ]

بگو خورشید دردت را؟

بگو خورشید دردت را

مرا سنگ صبور عقده هایت کن

 

بگو بر من چه دیدی  از پس دیواره آن ابر سرگردان

 

چه را بازیچه دیدی بی سبب در  دست آفت بار یک انسان

 

چه دیدی در میان این همه زیبایی وزشتی

که چشمانت غم آلودست

من اشک حسرتت را از میان توده های غصه می بینم

من آهنگ غروبت را

 

بر این آشفته بازار سیه خیمه

غمین و خسته می بینم

فراوان دیدمت خورشید

به پشت تکه ای ابر سیه ، پیوسته می گریی

و می گویند باران است

ساده اندیشان سنگین دل

کسی قدر سرشکت را نمی داند

کسی چشمان خیست را نمی بیند

چرا همواره چشمان تو باید شاهد این دردها باشند

چرا باید لبانت بسته از این گفته ها باشند

من امشب تا سحر یاد  توام پیوسته می گریم

بگو خورشید دردت را

که نزدیک است کوچ شب

بگو خورشید.....


[
] [ ] [ شـــــــــکوفــــــــه ] [ ارسال نظر(0) ]

عید آمد...

عید آمد و ما خانهء خود را نتکاندیم
گردى نستردیم و غبارى نفشاندیم

 دیدیم که در کسوت بخت آمده نوروز
از بیدلى او را ز در خانه براندیم

 هر جا گذرى غلغلهء شادى و شور است
ما آتش اندوه به آبى ننشاندیم

 آفاق پر از پیک و پیام است، ولى ما
پیکى ندواندیم و پیامى نرساندیم

 احباب کهن را نه یکى نامه بدادیم
و اصحاب جوان را نه یکى بوسه ستاندیم

من دانم و غمگین دلت، اى خسته کبوتر
سالى سپرى گشت و ترا ما نپراندیم

 صد قافله رفتند و به مقصود رسیدند
ما این خرک لنگ ز جوئى نجهاندیم

 مانندهء افسونزدگان، ره به حقیقت
بستیم و جز افسانهء بیهوده نخواندیم

 از نه خم گردون بگذشتند حریفان
مسکین من و دل در خم یک زاویه ماندیم

 طوفان بتکاند مگر "امید" که صد بار
عید آمد و ما خانهء خود را نتکاندیم

 اخوان ثالث


[
] [ ] [ شـــــــــکوفــــــــه ] [ ارسال نظر(0) ]

نامرادیها

 جوانـیم جوانی گم کرده شباب ندیده به شــیبی رسیده ،

غریقـــی در یـَمِ غـــم

مسافـری پاشکسته در سنگــلاخ و کویر ناکامــیها ،

مُقـــصری در وادی حـــسرت ،

مُخـَـفِلی در عـــذاب و اسـرت ،

و سَفــیهی در سفــینه جهــالت ،

 

گلبرگ احساسم در کاسه تنهایی در فشار است

وسعادت موهوم در پیچ و تاب اندیشه ام محو

گنجشـک بال نگشوده خیالم در پنـجه شاهیــن مقـدرات تسلیم

مرا دیگر نه نگهت بوستان خوش است و نه محفل دوستانم آرزوست

نه خــریدار کـالایی هسـتم و نه خــراب از نعـمت هســتی

نه مـال اندوزی رباخـــوار و سفــته بازم 

ونه تبرزین بی نیازیم سینه فضا را می شکافد

نه سجـاده نشین محراب عبودیتم و نه دُردی کش کوی خـرابات

شبحــی سرگردان همچو کوران

شــبان و روزان یـــکسان

وخاکسـتر نشین نامـرادیها


[
] [ ] [ شـــــــــکوفــــــــه ] [ ارسال نظر(0) ]

نمیدونم چرا ولی یه حس خاصی به این شعردارم !...

 


یه پیانو،یه گل سرخ،یه چراغ نیمه روشن

یه شبِ ستاره سوزُ، آخرین ترانه ی من

غم جمعه های سردُ یاد بغض چشمای تو

زخم انگشتای خسته ام،رو تن سرد پیانو

توی بن بست ترانه،دیگه هیچکس و ندارم

تا دوباره یه ملودی،روی گریه هاش بذارم

دیگه فرصتی نمونده،واسه نت کردنه فریاد

نای گریه کردنم نیست،واسه تو که رفتی بر باد

روی صندلی چوبی،اینجا پشت این پیانو

می خونم که خوندنی نیست،دیگه بغض چشمای تو

کوچ مهتابُ هنوزم ندیدی با چشمای خیس

نگو از ترانه بازی،هر غمی که خوندنی نیست

یه پیانو،یه گل سرخ،یه چراغ نیمه روشن

یه شبِ ترانه سوزو،نت به نت شکستن من

یاد گریه ی منو تو،تو شبای بی گناهی

واسه اون ستاره هایی،که میمیرن اشتباهی
,


[
] [ ] [ شـــــــــکوفــــــــه ] [ ارسال نظر(0) ]

برف

امروز اینجا داره برف میباره!....

هوا سرد است و برف آهسته بارد
ز ابري ساكت و خاكستري رنگ
زمين را بارشِ مثقال،مثقال
فرستد پوشش فرسنگ،فرسنگ

سرود كلبه ي بي روزن من
سرود برف و باران است امشب
ولي از زوزه هاي باد پيداست
كه شب، مهمان توفان ست امشب

دوان بر پرده هاي برف ها ،باد،
روان بر بال هاي باد، باران؛
درون كلبه ي بي روزن من،
شب توفاني سرد زمستان

 

 

 

 

 

یک شب از آبی چشمان تو باران بارید

آسمان دل من اشک فراوان بارید

نظم تکرارنگاه تو پس از یک رویا

رفت وآشفته ترین برف زمستان بارید

 


[
] [ ] [ شـــــــــکوفــــــــه ] [ ارسال نظر(0) ]

قایقی کاغذی میسازم و به آب می اندازم میخواهم سوار بر زورق کاغذی ام به سوی تو بیایم ازراه رودی که از چشمه ی چشمان من به دریای دل تو میریزد .... قفس تنهایی من وحرفهای نگفته ام من درین قفس به معنای عشق رسیده ام وبه تنهایی خویش اعتراف میکنم کسی دلش برایم نسوزد...

[Last_Post_Title]

دی 1394
شهریور 1394
اردیبهشت 1394
اسفند 1393
دی 1393
آذر 1393
آبان 1393
مهر 1393
شهریور 1393
مرداد 1393
تیر 1393
خرداد 1393
اردیبهشت 1393
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391


فروش سرور مجازی | تور ترکیه 93 | تور تایلند
چسب لاغری | چت | املاک
گالري عکس هاي زیبا

همسریابی رایگان
خرید ساعت مچی مردانه | خرید ساعت مچی زنانه
دانلود آهنگ جدید
اس ام اس عاشقانه | چت | چت
چت | دکوراسیون اتاق کودک
چت | پارکت، لمینت و کفپوش


[ طراح قالب: آوازک ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
💬 نظرات کاربران
نظر خصوصی
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ

قالب وبلاگ