من و ....
من و شب و بغض و آه و اشک و حسرت
من و تنهایی و درد و غم و عشق و نفرت
من و یه دنیا خاطره و درد دلهای بی صدا
من و باز پناهگاه تنهاییه این دل بی پناه.....
sh

[ شنبه 16 اسفند 1393 ] [ 22:13 ] [ dardedelebiseda ]
[
ارسال نظر(0)
]
قایقی کاغذی میسازم و به آب می اندازم میخواهم سوار بر زورق کاغذی ام به سوی تو بیایم ازراه رودی که از چشمه ی چشمان من به دریای دل تو میریزد
من و شب و بغض و آه و اشک و حسرت
من و تنهایی و درد و غم و عشق و نفرت
من و یه دنیا خاطره و درد دلهای بی صدا
من و باز پناهگاه تنهاییه این دل بی پناه.....
sh







