post

قایقی کاغذی میسازم و به آب می اندازم میخواهم سوار بر زورق کاغذی ام به سوی تو بیایم ازراه رودی که از چشمه ی چشمان من به دریای دل تو میریزد
میدانم گناه است
اما من عاشق این گناهم !
گناه هم آغوشی با تو ...
خدایا بیخیال !!!
ما میخواهیم با هم به جهنم تو بیاییم ...
که قسم به خودت
با عشق
جهنم تو هم بهشت می شود برای ما ...,

آنقــــدر،
فریـــاد هایــــم را،
سکــــوت کرده ام
که اگـــــر به چشمـــانم بنگرید
کـــــر میشوید . . .
امروز را به باد سپردم
امشب کنار پنجره بیدار مانده ام
دانم که بامداد
امروز ِ دیگری را با خود می آورد
تا من دو باره آن را
بسپارمش به باد ….

ما نسل بوسه های خیابانی هستیم
نسل خوابیدن با اس ام اس
نسل درد دل با غریبه های مجازی
نسل جمله های کوروش و دکتر شریعتی
نسل کادوهای یواشکی
نسل ترس از رقص نور ماشین پلیس...
نسل سوخته...
نسل من..........
نسل تو ...
یادمان باشد هنگامی که دوباره به جهنم رفتیم
بین عذاب هایمان مدام بگوئیم
دنیای ما هم همین طور بود
مثل جهنم ...
سکوت
زیباترین آواز در سمفونی تنهایی
در اوج فرو رفتن در خویش
در اعماق قله ی رهایی
به هنگامی که نمی بینی آشنایی که ببیند تورا
که برهاند تورا از قفس بغض
که بپرسد:
(( به کدامین جرم به دیار تنهایان تبعید گشته ای؟))
کاش گوشی .سکوتم را میشنید!
بی گناهیم و معصوم
آزادیم و خوشبخت
وناگهان محکوم می شیم به زندگی کردن
با چشایی گریون پا به این دنیا می گذاریم تا تاوان گناه نکرده رو بپردازیم
زندگی می کنیم...تلخ...شیرین...روزها می گذره
وما رفته رفته دل به دنیایی می بندیم که روزی اومدن به اون بدترین مجازاتمون بود
و شبی... زیر سپیداری...در کشاکش لحظه ای پر التهاب
دلمون با نگاهی می لرزه
تموم وجودمون در حسی ناشناخته غرق می شه
مدتی می گذره تا باور کنیم عاشق شدیم
چه سخته وقتی می فهمیم قسمت ما نیست
می سوزیم و می سازیم اما همچنان عاشق می مونیم
چرا که قشنگیه عشق به درد سر و سوختنشه
باید فراموشش کنیم اما نمی شه
هر وقت بارون گرفت می ریم همون جایی که اولین بار دیدیمش
یا جایی که بهترین خاطره ی با هم بودن رو از اونجا داریم
چترمون رو می بندیم و زیر بارون رو همون نیمکت خیس می شینیم
خاطره ی اون روز بارونی دوباره تو ذهنمون جون می گیره
یادمون میاد که یه روز چقدر عاشق بودیم
قلب پاره پارمون دوباره لبریز از عشق می شه
به اندازه ی همه ی روزهای تنهاییمون همه ی روزهای تلخ فراق اشک می ریزیم
خوبیه بارون اینه که کسی اشکای آدمو نمی بینه
معلوم نیست قبل از ما چند نفر رو این صندلی نشستن و اشک ریختن
شاید یه روزی بتونیم دوباره عاشق بشیم
ولی این دل دیوونه برای همیشه یه جای هر چند کوچیک واسه اون آدم نگه می داره
یه روز چشامونو می بندیم و می ریم همون جایی که ازش اومدیم
شاید اون آدم اونجا منتظرمون باشه
اگه نبود ما منتظرش می مونیم...
می گویند:"ها" علامت جمع است ....
اما وقتی "تن" را با "ها" جمع می کنی خودت می مانی و خودت...!!!

شايد دل من عروسکي از چوب است ، مثل قصه ي پينوکيو محبوب است
اما چه دماغي داره اين بيچاره ، از بس که نوشته " حال من هم خوب است!"

من مثل يه بندرم ، كنار درياي جنوب
چشم به راه كشتي ها
از سر صبح تا به غروب
صد تا كشتي اومد و يكيش به بندر نرسيد
پس كجاس ، كشتي نقره دكل ستاره كوب ؟
وقتي دريا ابريه
كشتي ها مهربون مي شن
مي يان و كنار تنهايي من صف مي كشن
واي از اون روزي كه دريا امن و آفتابي باشه
واي از اون روزي كه رنگ آسمون آبي باشه
كشتي ها بندر تنها رو فراموش مي كنن
تنها به حرف هاي موج هاي سياه گوش مي كنن
پا به پاي موج ها مي رن ، تا دل دريا هاي دور
بازم اين بندر خسته ، مي شه پرت و سوت و كور
تو همون كشتي خوبي
كه هميشه با مني
تو هموني كه از اين ، شب زده دل نمي كني
آره اين تويي
تويي كشتي بادبون حرير
تنها هم نشين تنهايي اين بندر پير,






