عکس

قایقی کاغذی میسازم و به آب می اندازم میخواهم سوار بر زورق کاغذی ام به سوی تو بیایم ازراه رودی که از چشمه ی چشمان من به دریای دل تو میریزد
همیشه ازسر بی خوابی است
نه برای آرایش شعرم
گاهی که ناگزیرم
ماه را از پیشانی پنجره بیاویزم
و انقدر بچرخانم
که از سرگیجه اش
خوابم بگیرد و
نفهمم
خورشید چند شنبه
صبحانه ام را خورده است
تو اگر از چرخش دلخراش ماه
غمگینی
سری به این پنجره بزن
و شاعری را از خواب بیدار کن
که شب از چرخش صورتت
خوابش بگیرد
و فردا
صبحانه اش را
با خورشید قسمت کند

آنکس که نر بودنش را حماسه میکند...
از داستان یک مرد چه خوانده است؟
شعری از مردانگی برایم بخوان...
تا به لطافتی زنانه مهمانت کنم!
من زنم!
مسلح به خطر ناک ترین سلاح جهان مهربانی !
پس ای روزگار...
مرا از حمله های مردانه ات نترسان

دلخوش از آنیم که حج میرویم
غافل از آنیــم که کج میـــرویم
کعبــه به دیـدار خدا میــــــرویم
او که همینجاست کجا میرویم ...

مــــادرم نمــــاز مــــی خـــوانـــد و مـــن آواز
عقایدمــــان چقـــدر فــــرق دارد
او خــــدای خـــــودش را دارد منــــم خــــدای خــــودم را
خــــدای او بر روی قانــون و قاعـــده استــــــ و از قـــدیم همین بوده
خـــدای مـــن بر اساس نیازم و تجربیاتم استــــــ
و هـــر روز کامل تر از دیروز استـــــــــــــــــــ
او خـــــــدا را در کنج خـــــــانه و معجــــزه مــــی بینـــــد
مــــن خــــدا را در آسمــان هـــا و درون خــــــــودم
در قطــــــره ای باران ، بغض هــــایی پر از اشکــــــــــــــ
در شـــــادی از ته دل ! در ثانیه به ثانیه زندگیـــــم
او جـــلوی خــــدایش سجــــــده مــــی کنـــــد
ولـــــی مــــن در آغـــوش خــــدایم آرام مــــی گیــــرم
نمـــــی دانــــــــم
خـــــدای مـــن واقعــــی تر استـــــــــــ یا او......

به سـلامتی خودمون
که دردامونو روی این دیوار مجازی می نویسیم...
به ســلامتی کسایی که
خونده نخونده دردامونو لایکـــــــــــ می زنن....
وبه سلامتی کسایی که
از دردمون خوششون میاد و
copy-past می کنن...

پیشـانــے ام ..،
چـَسـبـیـدَن بـه شانه ای را مـیـخـوآهـَد ..،
وَ چـِشـم هایـَم ..،
خـیـس کـَردن پـیـراهـَنــے را ..،
عـَجـَب بـُغـض ِ پـُر تـَوقـعـــے دارم من اِمـشب !

خیلی وقتا دلم میخواد قدم قدم زیربارون
راه برم و خلوت کنم تک و تنها تو خیابون
اما نمیشه آخه من زندونی ام تو این قفس
کارمن شده حسرت و آه عمیق باهرنفس
عمرم گذشت توحسرت وچیزی نصیب من نشد
پرونده ی آرزوهام واسه همیشه بسته شد
sh

مرغ دلم از قفس آزاد شده
اماافسوس آسمان عمرم پوشیده از ابرهای سیاه است
ابرهای سیاه بی کسی روزنه های
خورشیدامید را محوکرده اند
دیگر اثری از شوق پرواز در این پرنده ی کوچک نیست......
sh







