صبوری
حکم قلبم اعدام صادرشد
ومن هربار که پرونده ی اورا به دادگاه تجدیدنظره خاطراتم
میفرستم تنها جرمی که میابم "صبوری" ست!...
sh

قایقی کاغذی میسازم و به آب می اندازم میخواهم سوار بر زورق کاغذی ام به سوی تو بیایم ازراه رودی که از چشمه ی چشمان من به دریای دل تو میریزد
حکم قلبم اعدام صادرشد
ومن هربار که پرونده ی اورا به دادگاه تجدیدنظره خاطراتم
میفرستم تنها جرمی که میابم "صبوری" ست!...
sh

يه حس تازه و مبهم
يه جوري توي دنيامي که تنها با تو خوشحالم
يه احساسي به تو دارم شبيه شوق و بيخوابي
تو چشمات طرح خورشيده تو اين شبهاي مردابي
تا دستاي تو راهي نيست دارم از گريه کم ميشم
تو مرز بين من با تو دارم شکل خودم ميشم
مث گلهاي بي گلدون هنوزم مات باروني
تو از دلتنگي دريا توي توفان چي مي دوني؟
نمي دونم کجا بودم که روياهامو گم کردم
که مي سوزم که مي ميرم اگر که از تو برگردم
ببين غرق توام اما هنوز مي ترسي تنها شي
يه احساسي به تو دارم يه جوري از تو سرشارم
يه کم اين حسّو باور کن که بي وقفه دوست دارم
يه احساسي به تو دارم شبيه عشق و دل بستن
تو هم مثل مني اما يه کم عاشق تري ازمن
یکـــ حَـرفـــ یــکـ زمــسـتآنــ آدمـ رآ گــرمــ نـٍــگهـ مـیـ ــدآرَد ...
و گـــآهـ یـــکـ حــَـرفــ یــکـ عُــمر آدَمـ رآ سَــرد مــــی کـُـنـد ...
حــرفـ هـآ چــهـ کــآرهــآ کِــهـ نِمــیــ کُـنـنـد .....!

سکوت خطرناکتر از حرفهای نیشدار است…
کسی که سکــــــــوت می کند روزی حرفهایش را سرنوشت به شما خواهد گفت…..

میروم اما بدان سنگ هم خواهد شکست
آنچنان که تارو پود قلب من از هم گسست
میروم با زخم هایی مانده از یک سال سرد
آن همه برفی که آمد آشیانم را شکست
میروم اما نگویی بی وفا بود و نماند
از هجوم سایه ها دیگر نگاهم خسته است
راستی یادت بماند از گناه چشم تو
تاول غربت به روی باغ احساسم نشست
طرح ویران کردنم اما عجیب و ساده بود
روی جلد خاطراتم دست طوفان نقش بست
من زن خلق شدم
نه برای در حسرت یک بوسه ماندن
برای خلق بوسه ای از جنس آرامش
من زن خلق نشدم که همخواب آدم های بی خواب شوم
زن خلق شدم که برای خواب کسی رؤیا شوم
من زن خلق نشدم که در تنهایی ام حسرت آغوشی عاشقانه را داشته باشم
زن خلق شدم
تا آغوشی در تنهایی عشقم باشم
به افتخار تو و من
و من زن خلق شدم ،با تحملی پایدار برای
پایداری زندگی....
شــــــبـــــــ هــــــــایـــــم
بـــــــروز شــــــــــده انــــد !!
دردهـــــــایــــــــم آنـــــلایــن
به مــــــغزم کلیــــک کـــه می کنـــم !
یـــا بــــالا نمــی آیـــــد !
یـــا بــــــالا مــــــــی آورد

راننده ی تاکسی اسکناس مچاله شده را از دستم گرفت و گفت
یه نفرید؟
گفتم:آره خیلی وقته...

خدایــــــــــا! سرده این پایین، از اون بالا تماشا کن
اگه میشـه بیــــــا پاییـن و دستـــــای منـــو ها کن
خدایــــــــــا!سرده این پایین،ببـین دستــامـو میلرزه
دیگه حتـــــــــــے همه دنیا،به این دورے نمـے ارزه
تو اون بالا من این پایین،دو تایـــــــے مون چرا تنها؟
اگه لیلــــــے دلش گیــــره! بـــــگو مجنون چرا تنها؟
خدایا! من دلم قرصه،کسے غیر از تو با من نیست
خیالت از زمین راحت ،که حتــے روز،روشن نیست
کسـے اینجا نمـے بینـه که دنیـــــــــــا زیر چشماته
یه عمره یـــــــــــادمـــــــون رفته،زمیـن دار مکافـاته
فراموشم شده گاهـے،که این پایین چه هـــا کردم
کـــــــــه روزے بایـد از اینجـا بــازم پـیــش تو برگردم
خدایـــــــــا! وقــت برگشـتـن یه کم با من مدارا کن
شنیــدم گرمــه آغوشـــت،اگه میشـه منــم جا کن






