عکس

قایقی کاغذی میسازم و به آب می اندازم میخواهم سوار بر زورق کاغذی ام به سوی تو بیایم ازراه رودی که از چشمه ی چشمان من به دریای دل تو میریزد
هی هی له سوز درد گرانم
کم کم سزنی بی دنگ سقانم
رنجی مه کیشام فرهاد نکیشا
حیف که چاره نویس چارم گن نویسا.........

حالا که رفته ای...
پرنده ای آمده است،
در حوالی همین باغ رو به رو
.... هیچ نمیخواهد،،،
فقط میگوید:کو کو؟!؟....

چنان جاذبه ی آغوشـــــت
به جاذبه زمین غلبـــــه میکند
که روحم به پــــرواز در می آید

بـــیـــ ـا؛
آهـــســتـ ـه آهــسـتــ ـه
آرام آرام
و بــ ـه نــزدیـ ـکــیـ ـم کـ ـه رســیـ ـدی
سـ ـیـ ـل شـ ـو
مـ ـرا بـ ـا خـ ـود بــبـ ـر
پـ ـاکـ ـم کـ ـن
در خـ ـود غـ ـرقـ ـم کـ ـن
و بــعـ ـد رهـ ـایـ ـم کـ ـن
ســپـ ـس دوبـ ـاره بـیـ ـا
آهــسـتـ ـه آهـسـتـ ـه
آرام آرام
بـیـ ـا تـ ـا بـیـ ـدارم کـنـ ـی
تـ ـا در هـ ـوایـت قـ ـدم بـ ـزنـ ـم
تـ ـا شــعـ ـرت را بـخـ ـوانـ ـم
بـبـ ـار بـ ـاران بـبـ ـار
تا در هوایت قدم بزنم

دلـم گـرفـتـه
بـه انـدازه ی ابـرایـی کـه چـنـد شـبـه
مـهـمـون آسـمـون شـهـرم شـدن
دلـم لـبـریـزه از قـطـره قـطـره
غـصـه هـای ریـز و درشـت
مـیـخـوام بـبـارم
فـقـط مـنـتـظـره یـه رعـدو بـرق کـوچـیـکـم
یـه جـرقـه یـه تـلـنـگـر.....
sh

تـو رفـتـی و پـروانـه شـدی
مـث عـصـر پـایـیـزی شـد رنـگ ورومـون.....
با تک تکه آهنگات بغض کردم اشک ریختم عاشق شدم زندگی کردم ......
درگذشت خواننده ی محبوب پاپ مرتضی پاشایی رو به همه طرفداراش
تسلیت میگم.

|
اینروزها حالم .... هوای درهمی دارد
اعماقِ ابیاتِ غزلهایم غمی دارد
بیهوده سو سو میزنم تا مَرزِ خاموشی
در سینه ام غم جایگاهِ مُحکمی دارد
از درد گُفتم هیچکس نشنید حرفم را
شاید که اشعارم زبانِ مبهمی دارد
با واژه ها درگیر و با خود نیز درگیرم
اندیشه هایم راهِ پُر پیچ و خَمی دارد
مُهرِ سکوتی بر لبانم نقش خواهد بست
وقتی که این فریاد تاثیرِ کمی دارد
باید بسازم یا بسوزم چاره ایی هم نیست
دنیای شعرم بعد از اینها عالمی دارد |

روی بومِ خاطرات با اشک و زاری میکِشم
دارم این تصویرها را یادِگاری میکِشم
یک قفس با میله هایی محکم و قفلی بزرگ
سرنوشتم را شبیهِ یک قناری میکِشم
با شکارِ واژه دارم صحنه سازی میکنم
با غزل تصویرِ مرگی انتحاری میکِشم
تازه می فهمم که منهای تو یعنی اعتیاد
روز و شب از دوریت دائم خُماری میکِشم
اعتیادم اعتیادی پیشِ پا اُفتاده نیست
هی به خود می پیچم و هی بیقراری میکِشم
پشتِ هَم سیگار, هی سیگار , هی سیگار , دود
زهرِ ماری را فقط از کم بیاری میکِشم







