گذشت
منو که میذارین تو قـــبر،بزنین رو شونم و
بگین
هـــی رفـــیق...ســـخت گـــذشت... ولی دیدی
گـــذشت...

[ شنبه 29 تیر 1392 ] [ 15:41 ] [ dardedelebiseda ]
[
ارسال نظر(0)
]
قایقی کاغذی میسازم و به آب می اندازم میخواهم سوار بر زورق کاغذی ام به سوی تو بیایم ازراه رودی که از چشمه ی چشمان من به دریای دل تو میریزد
منو که میذارین تو قـــبر،بزنین رو شونم و
بگین
هـــی رفـــیق...ســـخت گـــذشت... ولی دیدی
گـــذشت...







