دريافت کد صفحه ورودي.
چقدر فاصله مانده به سحر ؟ چه کسی می داند ؟

•.¸✿¸.•ραηαнgαнє тαηнαєι•.¸✿¸.•

قایقی کاغذی میسازم و به آب می اندازم میخواهم سوار بر زورق کاغذی ام به سوی تو بیایم ازراه رودی که از چشمه ی چشمان من به دریای دل تو میریزد

صفحه اصلی. عناوین مطالب. تماس با من. پروفایل. طراح قالب

چقدر فاصله مانده به سحر ؟ چه کسی می داند ؟

گاه گاهيست در اين تنهايی

قفس مرغ دلم ميشکند

دل رنجيده و آزرده من از غم جور زمين پر درد است



با نوايی آرام از خودش می پرسد :

«
که چرا ، سهم من از اين همه دنيا اين است.....! ؟ »

قفسی تار وسياه ،بغض و طوفان صدايی در راه

و سکوتی مبهم.......!

همه جا سرد وکبود،همه جا رنگ و ريا ،همه درگير خودند ، آدمک ها بيمار.



رخوتی جانفرسا ميدود در جانم

کوره راهی تاريک در پس اين شام است .

چه درازاست امشب ، خسته ام از همه کس

خسته ام از همه عالم و آدم امشب .



چقدر فاصله مانده به سحر ؟ چه کسی می داند ؟



می روم از پس هيچ ، می روم در پی باد ، چون نهالی بی جان ،

در مسيری خاموش ، درشبی خوابيده .....

کاش می دانستم من به دنبال چه ام....؟

 
باز دلم يگويد : «من به دنبال سحر ميگردم ،

تا که شايد ببرد از دوشم ،بار سنگين غم شب ها را . »

-
جانم از عشق تهی ،دلم از تاول و درد لبريز است .



عده ای می گويند : « با ورود عشق است که سحر می رويد . »



چه کسی می داند ؟



در شب قيراندود ،که زمان خوابيده، من ودل بيداريم ، من و دل تنهاييم .

مردمان غرق خوشی ، پای کوبان و رها،از غم جور زمين ، و نقابی در رو........

-
که نمايان نشود چهره منفور وجود .

و بگويند با خود که همه خوبيم ، خوب .

چه کسی می داند ؟

پشتآن نقش ونگار ، چه کسی خوابيده .



طرحهايي زيبا ، چهره هايی خندان

صورتک ها همه دوست ، مهربان و آرام



تو به خود پاسخ ده : چقدر فاصله است از تو تا آن طرحی که سحر گاهان می زنی بر صورت ...؟

........

دل من می خواهد سحری را بيند که همه خود هستند ، نه نقابی زيبا .

سحر من اين است .....!



دل رنجيده من باز هم میپرسد :

«
می رسد اين سحر از پشت شب تار و کبود ؟

می رسد آن روز ؟ »

....

تو در اين باره چه می گويی...! ؟

چه کسی می داند؟

........

چه دراز است امشب .

خسته ام از همه کس ، خسته ام از همه عالم و آدم امشب .

همه در خواب شبند ، همه فارغ ز خيال

من ودل بيداريم ، من و دل تنهاييم ،

و « ستاره » که ندارد سويی در شب تار دلم .

چه کسی می داند ؟



[ یکشنبه 18 فروردین 1392 ] [ 01:09 ] [ dardedelebiseda ] [ ارسال نظر(0) ]

قایقی کاغذی میسازم و به آب می اندازم میخواهم سوار بر زورق کاغذی ام به سوی تو بیایم ازراه رودی که از چشمه ی چشمان من به دریای دل تو میریزد .... قفس تنهایی من وحرفهای نگفته ام من درین قفس به معنای عشق رسیده ام وبه تنهایی خویش اعتراف میکنم کسی دلش برایم نسوزد...

شـــــــــکوفــــــــه

تنهایی آهنی
گریه هایم
خب...خداحافظ...
تنهایی
چشم من
تنهایی
نمیشه...
سخت است
کیم من
ازسر بی خوابی است

دی 1394
شهریور 1394
اردیبهشت 1394
اسفند 1393
دی 1393
آذر 1393
آبان 1393
مهر 1393
شهریور 1393
مرداد 1393
تیر 1393
خرداد 1393
اردیبهشت 1393
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391

فروش سرور مجازی | تور ترکیه 93 | تور تایلند
چسب لاغری | چت | املاک
گالري عکس هاي زیبا

همسریابی رایگان
خرید ساعت مچی مردانه | خرید ساعت مچی زنانه
دانلود آهنگ جدید
اس ام اس عاشقانه | چت | چت
چت | دکوراسیون اتاق کودک
چت | پارکت، لمینت و کفپوش


[ طراح قالب: آوازک ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
💬 نظرات کاربران
نظر خصوصی
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ

قالب وبلاگ