مهتاب
رد پایت روی برفها جا مانده
نفسهای گرمت در سینهی من
از گرمای تیرماه تنت
تا سرمای دیماه خداحافظی
این شبها بر مدار دلتنگی تو مهتابیست...

[ سهشنبه 27 فروردین 1392 ] [ 20:16 ] [ dardedelebiseda ]
[
ارسال نظر(0)
]
قایقی کاغذی میسازم و به آب می اندازم میخواهم سوار بر زورق کاغذی ام به سوی تو بیایم ازراه رودی که از چشمه ی چشمان من به دریای دل تو میریزد
رد پایت روی برفها جا مانده
نفسهای گرمت در سینهی من
از گرمای تیرماه تنت
تا سرمای دیماه خداحافظی
این شبها بر مدار دلتنگی تو مهتابیست...







