کو کو ?!....
حالا که رفته ای...
پرنده ای آمده است،
در حوالی همین باغ رو به رو
.... هیچ نمیخواهد،،،
فقط میگوید:کو کو؟!؟....

[ سهشنبه 02 دی 1393 ] [ 20:40 ] [ dardedelebiseda ]
[
ارسال نظر(0)
]
قایقی کاغذی میسازم و به آب می اندازم میخواهم سوار بر زورق کاغذی ام به سوی تو بیایم ازراه رودی که از چشمه ی چشمان من به دریای دل تو میریزد
حالا که رفته ای...
پرنده ای آمده است،
در حوالی همین باغ رو به رو
.... هیچ نمیخواهد،،،
فقط میگوید:کو کو؟!؟....







