خنده ی تلخ
دِق کـــردَم
پُـشـتِ خَـنـده هــــایِ تَـلـخـی
کــه هیـچـوقـت
کـسی بِـهش "شک" نکرد

[ پنجشنبه 07 فروردین 1393 ] [ 01:03 ] [ dardedelebiseda ]
[
ارسال نظر(0)
]
قایقی کاغذی میسازم و به آب می اندازم میخواهم سوار بر زورق کاغذی ام به سوی تو بیایم ازراه رودی که از چشمه ی چشمان من به دریای دل تو میریزد
دِق کـــردَم
پُـشـتِ خَـنـده هــــایِ تَـلـخـی
کــه هیـچـوقـت
کـسی بِـهش "شک" نکرد







