زن....
زن هم حق دارد
زنانه عاشق شود.. زنانه زن شود.. زنانه دل ببند
حق دارد افکارش بیشتر از سینه هایش جلب توجه کند
بیائید قبول کنیم که زن
حق دارد، زندگی را برای خود زنانه تعریف کند...
نه به جرم زن بودن به پای قانون و تو ای مرد له شود....

قایقی کاغذی میسازم و به آب می اندازم میخواهم سوار بر زورق کاغذی ام به سوی تو بیایم ازراه رودی که از چشمه ی چشمان من به دریای دل تو میریزد
زن هم حق دارد
زنانه عاشق شود.. زنانه زن شود.. زنانه دل ببند
حق دارد افکارش بیشتر از سینه هایش جلب توجه کند
بیائید قبول کنیم که زن
حق دارد، زندگی را برای خود زنانه تعریف کند...
نه به جرم زن بودن به پای قانون و تو ای مرد له شود....

بـعـضِـــــــی " آه " هــا را
هـر چـــقدر هــم کــه از تـــه دل بکشـــی
بــــاز هـــم ســــینه اتـــــ خالـــــی نمـــی شــــود...
امـــــروز ســـینه ی مـــن پــــر اسـت از آن " آه " هـــا...

روزها گذشتن
اما...
من هنوز نتونستم
از روزهای گذشته
بگذرم...

ماهیــــــگیر دلـــــش سوخـــتـــــــــــ
زیــــــرا این بار ماهی بود که از تنـــــــهایی
قلاب را رها نـــــمیکرد .....

وقتی میگی خداحافظ ...
من میمونمو یه شب بی پایان
یه دل پر از حسرت
یه چشم پر از اشک
یه دنیای خلوت
یه اتاق تاریک .....
نـــه ایـــــنكــــــــه زانـــــو زده باشــــم
نـــــــــه
فــــقـــط تـــنهــــــایـــــــــــى ســـــــنگیــــــن
اســــــت ...

امشب نیستی ...
اما خیلی چیزها هست ...
من هستم ...
باران هست ...
بغض هست ...
همراه همیشگی ام هست ...
جای خالی ات را می گويم ...

گریه کار کمی است
برای توصیف نداشتنت…
دارم به رفتار پر شکوهی
شبیه به
مرگ
فکر می کنم.....

دخترم
اما...
مردونه دلم گرفت...

بگو ای مرد من ای از تبار هر چه عاشق
بگو ای در تو جاری خون روشن شقایق
بگو ای سوخته ای بی رمق ای کوه خسته
بگو ای با تو داغ عاشقای دلشکسته
بگو با من بگو از درد و داغت
بزار مرهم بزارم روی زخمات
بزار بارون اشک من بشوره
غباره غصه هارا از سراپات
بزار سر روی شونم گریه سر کن
ازون شب گریه های تلخ هق هق
بزار باور کنم یه تکیه گاهم
برای غربت یه مرد عاشق
رها از خستگیهای همیشه باورم کن
بزار تا خالیه سینم برات آغوش باشه
برهنه از لباس غصه های دورو دیرین
بزار تا بوسه های من برات تن پوش باشه
تو با شعر اومدی عاشقتر از عشق
چراغی با تو بود از جنس خورشید
کدوم طوفان چراغو زد روی سنگ
کتاب شعرو از دست تو دزدید
بگو ای مرد من ای مرد عاشق
کدوم چله از این کوچه گذر کرد
هنوز باغچه برامون گل نداده
کدوم پاییز زمستونو خبر کرد







